سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

The Sun Never Says, Hafez


نوشته شده در  جمعه 87/4/7ساعت  7:20 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

کاش همیشه برف بیاید!
             کاش همیشه سردت باشد!
                      کاش همیشه کف کفش‌هایت لیز باشد!
                                                کاش همیشه هیچ کس نباشد!

نوشته شده در  دوشنبه 86/12/13ساعت  10:41 صبح  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

اقدام شگفت انگیز "جام جم":baba mahmood jon bikhial sho
در تصویر به کار رفته در شماره امروز جام جم ، آلبرت انیشتین در حال نوشتن مطلبی بر روی تخته سیاه است که در نگاه نخست به نظر می رسد متنی انگلیسی بر روی آن نوشته شده است

 *سه روز پس از اعلام دستیابی ایران به فرایند تولید صنعتی سوخت هسته ای توسط محمود احمدی نژاد ، روزنامه جام جم که توسط صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران منتشر می شود در اقدامی شگفت انگیز ، تصویری مونتاژ شده از انیشتین ،دانشمند معروف فیزیک هسته ای ،را در میانه یک مقاله علمی منشر کرد که در آن ،به تلاش های رییس جمهور ایران در دفاع از حقوق هسته ایران ، توهین شده است .

به گزارش عصرایران(asriran.com) ، این مقاله درصفحه 15 ضمیمه "سیب" روزنامه جام جم منتشر شده است .

در تصویر به کار رفته در شماره امروز جام جم ، آلبرت انیشتین در حال نوشتن مطلبی بر روی تخته سیاه است که در نگاه نخست به نظر می رسد متنی انگلیسی بر روی آن نوشته شده است ولی متن واقعی که با حروف انگلیسی ولی با جمله بندی فارسی بر روی تخته دیده می شود، چنین است:عجب غلطی کردم این اتم و اینا رو راه انداختم!!بابا محمود جون بی خیال شو جون من!

با توجه به اینکه در نظر اول این مطلب به  چشم نمی آید ، احیاناً مسؤول صفحه ، با جست وجوی اینترنتی و یافتن این عکس از انیشتین ، آن را بدون دقت کافی در جزئیات، به کار برده است .

با این حال به نظر می رسد این مسأله می تواند برای جام جم ، تبعاتی را به دنبال داشته باشد به ویژه آن که پرونده هسته ای ایران در مرحله بسیار حساسی قرار دارد و هر اقدامی که به نحوی القاء کننده  بروز اختلاف در میان مسوولان بخش های مختلف حکومتی است ، می تواند مورد سؤال و ابهام قرار گیرد .

همچنین ، این مسأله نشان می دهد که در پرتیراژترین روزنامه ایران(به ادعای خود جام جم) تا چه اندازه دقت و نظارت وجود دارد!


نوشته شده در  پنج شنبه 86/11/18ساعت  10:27 صبح  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

دلا گر طالب یاری برآ از خویش و بیگانه
وفای جسم و جان باشد برای شمع و پروانه

بقا خواهی فنایی شو ز خود بگذر خدایی شو
غلام بی نوایی شو در این دریا چو دٌردانه

چه توحید است یکتایی در این عالم چه می پایی
اگر هم مذهب مایی درآ در کنج میخانه

قلندر وار می نوشی ز جام وصل آن دلبر
به نقش کفر و دین منگر مجو تقلید و افسانه


نوشته شده در  شنبه 86/10/15ساعت  1:32 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

این روزها بازی "سودوکو" ، در کشورهای غربی بسیار مد شده و پیر و جوان در اوقات بیکاری به بازی با آن مشغول می‌شوند.

سودوکو ، مخفف یک عبارت ژاپنی طولانی یعنی "Suuji wa dokushin ni kagiru" ، است که معنی آن می‌شود : ارقام باید تنها باشند.

قانون بازی سودوکو ، بسیار ساده است. سودوکو متشکل از یک مربع است که به 9 مربع بزرگ تقسیم شده و هر مربع بزرگ خود ، به 9 مربع کوچکتر تقسیم شده. شما باید اعداد 1 تا 9 را طوری در سودوکو قرار دهید که در هر سطر ، ستون و مربع بزرگ ،  اولاً هیچ عددی تکرار نشده باشد و ثانیاً تمام اعداد 1 تا 9 در آن سطر یا ستون به کار رفته باشند. اگر تمام خانه‌ها از ابتدا خالی بودند، کار سختی نبود ، ولی چنین نیست و در شروع بازی بعضی از خانه‌ها به طور تصادفی با بعضی اعداد پر شده‌اند.

اطلاعات کامل در مورد این بازی را می‌توانید در اینجا ، در ویکی‌پدیا بخوانید.

اما غرض از نوشتن این پست ، بیشتر معرفی یک برنامه کوچک 600 کیلوبایتی است که می‌تواند به راحتی سودوکوها را با استفاده از یک الگوریتم ، حل کند.

برنامه SuDoku Solver را از اینجا دانلود کنید.


نوشته شده در  جمعه 86/9/23ساعت  11:25 صبح  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

راستی چقدر بی ذوق  زیاده ها.یه نظری چیزی...

«آقای‌ دکتر علی‌ شریعتمداری‌ استاد گرانمایه‌ فلسفه‌ کشورمان‌ که‌ گرایش‌ به‌ تجربه‌گرایی‌ مخصوصاً به‌ آراء راسل‌ دارند و در میان‌ گرایشهای‌ فلسفی‌ اسلامی‌ با حکمت‌ متعالیه‌، قدری‌ موضع‌ مخالفت‌ دارند، روایت‌ جالب‌ بگو مگوی‌ نیوتن‌ و انیشتین‌ را در کتاب‌ فلسسفه‌ خود ذکر کرده‌ است‌. خواننده‌ عزیز توجه‌ دارد که‌ تفاوت‌ عصر این‌ دو، حدود 400 سال‌ بوده‌ و بنابراین‌، این‌ بگو مگو، واقعی‌ نیست‌ و به‌ عبارت‌ دیگر، بازسازی‌ شده‌ است‌. این‌ بگو مگو نشان‌ می‌دهد که‌ گزاره‌های‌ علمی‌ همچنان‌ در اتهام‌ غیر حقیقی‌ بودن‌، گرفتارند.»

نیوتون‌ : قوانین‌ ثابت‌ روابط‌ علت‌ و معلول‌ را تعیین‌ می‌کنند. 

انشتین‌ : قوانین‌ علمی‌ توصیفهای‌ احتمالات‌ آماری‌ هستند که‌ به‌ وسیله‌ی‌ انسان‌ تهیه‌ شده‌اند. 

نیوتون‌ : ماده‌ و قانون‌ وجودی‌ عینی‌، قابل‌ کشف‌ و مجزا از مشاهده‌ کننده‌ دارند، 

انشتین‌ : همه‌ی‌ امور حسی‌ وابسته‌ به‌ مشاهده‌ کننده‌ هستند و باید بالنسبه‌ به‌ او مورد تفسیر قرار گیرند. 

نیوتون‌ : ماده‌ از ذرات‌ مجزا یا نامربوط‌ ترکیب‌ شده‌ است‌. 

انشتین‌ : ماده‌ امواج‌ انرژی‌ است‌. 

خیلی جالبه ، یه نگاه بندازین...

نوشته شده در  دوشنبه 86/9/19ساعت  11:38 صبح  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا  بی خبر  بمیرد  در رنج خود پرستی

خدا یکیه.

بله؟ خسته نباشم. خوب معلومه که خدا یکیه.
خوب ولی اینکه "خدا" یکیه با اینکه "من" برای خودم یه خدا بیشتر نداشته باشم خیلی فرق می کنه.
چرا؟
چون خدا آدمو آزاد گذاشته که اگه خواست بره طرف خدا(که یکی بیشتر نیست) اگر هم نخواست بره طرف غیر خدا (که بشون میگن طاغوت).
پس من باید خودم فقط یه خدا داشته باشم: "ما کان لنا ان نشرک بالله من شیء"(سوره یوسف علیه السلام)

ولی خود خدا باید کمک آدم بکنه٬ بهش توفیق بده که ایمان بیاره به خدا. (ایمان یعنی یه حالتی که تو هیچ احتمال دیگه ای نمیدی. ردخور نداره که همینه. با یه جور اطمینان و آرامش همراهه. مثل ایمان من به اینکه خیلی زشت مینویسم.)

پس: ذلک من فضل الله علینا و علی الناس و لکن اکثر الناس لا یشکرون(ادامه آیه قبلی)
بالاخره ما مختاریم یا مجبور؟
هر چی شما بگید .... یعنی هر چی خدا بگه!

از طرف ارشمیدس یونانی!
حالا..


نوشته شده در  سه شنبه 86/3/1ساعت  12:23 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

ز خاک من اگر گندم برآید

از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانوا دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه سرآید
 

بر گرفته از:                            
http://fabba30n.parsiblog.com


نوشته شده در  سه شنبه 86/2/18ساعت  11:45 عصر  توسط  
  نظرات دیگران()

در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم.


خدا پرسید : «پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی؟»

من در پاسخش گفتم : «اگر وقت دارید».

خدا خندید : «وقت من بی نهایت است... در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟»

پرسیدم : « چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟»

خدا پاسخ داد : «کودکی شان.

اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند، و بعد دوباره از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند.

اینکه آنها سلامتی را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.

اینکه با اضطراب به آینده می نگرد و حال را فراموش می کنند و بنابراین نه در حال، زندگی می کنند و نه در آینده.

اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند، و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.»

دست های خدا دستانم را گرفت

برای مدتی سکوت کردیم

و من دوباره پرسیدم : «به عنوان یک پدر» می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟

او گفت : «بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند،

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم، ایجاد کنیم، اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم.

بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد، کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.

بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند، فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند

بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند، و آن را متفاوت ببینند.

بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.»

من با خضوع گفتم : «از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم. اما چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟»


خداوند لبخند زد و گفت :

«فقط اینکه بدانند من اینجا هستم»

همیشه


نوشته شده در  سه شنبه 86/2/18ساعت  12:43 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

منم من همونی که....
همونی که صداش میکنن سیروس و آگاه را دوست داره!

اینا فقط برای تو مینویسم.تو هم بخوووون6058
میگم ذهـن آگاه من ، خودتا عشق است.حسین!                               مگه همینا نمیخواد؟
____________________________________________________________________________
من... من... من...
خوب منم یکم بهتون حال میدم.گه آگاه جان نمیگی تازه یکم راحت شدی.میخوام برای همشه راحت باشی عزیز.
اصلا تنهایی نشین فکر نکن.2 هفته که فوقش بیشتر نمونده.منم تمومش میکنم.

ای که به عشقت زنده منم         گفتی از عشقت دم نزنم        (دم نزنم.با اینکه من نه منم.)


نوشته شده در  چهارشنبه 86/2/12ساعت  9:27 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
به لودر قسم
دست ها
کاری به کار عشق ندارم..
همین
وقت نوشتن
آقا ما بد، شما خوب
ارغوان
[عناوین آرشیوشده]