سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

مُراقِبـِه، درون‌پویی، خودپژوهی، یا مدیتِیشِن مراقبه " تربیت"و "کنترل" ذهن توسط تکنیک های درون نگرانه برای رسیدن به" شادی" آگاهی" و" آرامشی" عمیق و طولانی و غیر وابسته به غیر است. مراقبه به یک معنا تسلط بر ذهنی است که کماکان بر شما مسلط است. مراقبه درک حقیقت نجات خویش به دست خویش و درک تغییر جهان خویش به واسطه ی تغییر ذهن است .مراقبه دانش شناخت و دگرگون کردن خویش و دنیای خویش است.تمام آین های درون انگارانه و چندین دین بزرگ به خصوص ادیان شرقی نظیر هندوئیسم و بوداگرایی آیینهای مراقبه را نیز در بر می‌گیرند. اکثر روشهای محبوب مراقبه ریشهٔ شرقی دارند. از روشهای معروف مراقبه شرقی می‌توان به مراقبه متعال (تی ام)، مراقبه ذن و مراقبه ویپاسانا نام برد.استادان بودایی به تبعیت از بودا بسیار در رشد و گسترش عمل مراقبه کوشیده اند.

انسان همواره در زمان گذشته یا آینده سیر میکند و همیشه در هراس از آینده و غم و افسوس گذشته‌است و از لحظه زنده و پویای اکنون غافل است. انسان نیروی درونی خود را به این طریق از دست میدهد. مراقبه تمرینی است که به انسان می‌آموزد چگونه در زمان حال زندگی کند و نیروی ذهنی خود را در راه هدفی که می‌خواهد به کار گیرد.

از بودا پرسیدند : تو و شاگردانت چه می کنید؟ او پاسخ داد : “ می نشینیم، راه می رویم و غذا می خوریم ” . پرسشگر گفت : اما همه کس این کارها را می کند. بودا پاسخ گفت : “ اما وقتی که ما می نشینیم ، می دانیم که نشسته ایم و وقتی راه می رویم می دانیم که راه می رویم"
بازهم بخوانید...

نوشته شده در  دوشنبه 86/6/12ساعت  12:2 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

حسین محی الدین الهی قمشه ای فرزند چهارم استاد فقید مهدی الهی قمشه ای و خانم طیبه تربتی در دی ماه 1318 (ژانویه 1940) در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائی، متوسطه و دانشگاهی را به ترتیب در دبستان دانش، دبیرستان مروی و دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران تا درجه دکتری (Ph.D. In Islamic Philosophy & Theology) به پایان برد و نیز تحصیلات حوزوی و سنتی را نزد پدر، و استادان دیگر دنبال کرد. پدر ایشان فیلسوف، مجتهد، شاعر و مترجم برجسته ای بودند و اولین و معتبر ترین ترجمه فارسی قرآن از کارهای ایشان میباشد. دکتر قمشه ای پس از پایان تحصیلات دانشگاهی به کار تدریس در دانشگاه تهران و سایر مراکز آموزش عالی در داخل و بعد ها خارج از کشور پرداخت و در کنار آن به تالیف و ترجمه در زمینه عرفان و ادبیات و زیبائی شناسی مشغول شد.

                                           
 

ایشان دارای همسر و دو فرزند، یک پسر و یک دختر بنامهای شاهد و شادی می باشند. وی همه آموزش های او در ایران صورت گرفته و زبان انگلیسی، عربی، فرانسه و غیره را نیز در ایران آموخته است. استاد قمشه ای، با خستگی ناپذیری تحسین بر انگیزش همواره پیک آشنایی ایرانی و غیر ایرانی با فلسفه و ادبیات غنی عرفانی ایران بوده و در این راستا در دانشگاههاو مراکز علمی فرهنگی بیشماری در ایران و خارج از ایران تدریس و سخنرانی داشته که از آن میان میتوان تدریس فلسفه، عرفان، ادبیات، و هنر در دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای ایران و همچنین دانشگاههای لندن، آکسفورد، هاروارد، پرینستن، و برکلی کالیفرنیا را نام برد.

دکتر قمشه ای همچنین با هنر هایی چون نقاشی و موسیقی و خوشنویسی از نزدیک آشنایی دارد و گاهگاهی در زمینه خوش نویسی آثاری از او به نمایش گذاشته شده است. ایشان به موسیقی ارادت خاص دارد و آنرا بیش از سایر هنر ها در سخنرانیهای خود ستوده و همگان را به آموختن آن تشویق نموده است. به قول یکی از موسیقیدانان هیچیک از سخنرانیهای دکتر قمشه ای نیست که در آن نکته ای در باره موسیقی نباشد.

                                                خوشنویسی از دکتر قمشه ای

دکتر قمشه ای از حافظه درخشانی برخوردار است و به نظر می رسد که قرآن را تقزیبا از حفظ دارد و با مثنوی و حافظ و نظامی و فردوسی چنان است که گویی دیوان آنها در پیش روی او گشاده است و بخصوص گلشن راز شیخ محمود شبستری تماما در خاطر اوست. وی همچنین در ادبیات انگلیس و عرب نیز می تواند ساعتها از حفظ ، اشعار و قطعاتی را بازگو کند. 

و در آخر شما می توانید با شنیدن هر یک از سخنرانیهای زیر، بیشتر به طرز تفکر و شیوه گفتار استاد الهی قمشه ای پی ببرید.

زن و گوهر حوا-1           (۱.۸۳ مگابایت)                 زن و گوهر حوا -2          (۱.۸۱ مگابایت)
انسان و عرفان             (۳.۳۷ مگابایت)                 بساط پیامبر                  (۳.۳۲ مگابایت)
کیمیای عشق             (۲.۶  مگابایت)                 اخلاق اسلامی -1            (۲.۸  مگابایت)
اخلاق اسلامی-2         (۴.۳  مگابایت)                 هفت شهر عشق            (۳.۳۷ مگابایت)
شادی -1                    (۲.۰۸ مگابایت)                شادی -2                       (۲.۱  مگابایت)
باغ دل                        (۳.۶  مگابایت)               در جوهر نیکویی                (۴.۷  مگابایت)
عشق و جانبازی -1      (۲.۴۹ مگابایت)                عشق و جانبازی - 2         (۲.۳  مگابایت)
محرم -1                     (۲.۶  مگابایت)                محرم -2                         (۲.۶  مگابایت)
دیدار شرق و غرب -1    (۲.۵۸ مگابایت)                دیدار شرق و غرب -2       (۲.۵۶ مگابایت)


نوشته شده در  دوشنبه 86/5/29ساعت  10:5 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()


حافظ برای اولین بار این شعر را سرود که:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا

صائب تبریزی در جواب حافظ این را گفته که:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر ودست و تن و پا را

هر آن کس چیز می بخشد از آن خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا

شهریار هم حسن خطامی بر این شعر صائب می سراید:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تما م روح و اجزا را

هر آن کس چیز می بخشد، مثال مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر ودست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را ، به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که شور انداخت در دلها

اخیرا حوابیه های زیادی هم در جواب شهریار سروده شده است که این هم جوابیه شخصی به نام "خانم یاری" که...

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خورشید و فلک سایم از این عزت کف پا را

روان و روح و جان ما همه از دولت شاه است
من مفلس کیم چیزی ببخشم خال زیبا را

اگر استاد ما محو جمال یار می بودی
از آن خود نمی خواندی تمام روح و اجزا را


نوشته شده در  دوشنبه 86/5/29ساعت  9:59 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی ... چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

حالی می دهد بی حوصله نشسته باشی و داریوش لینک یک موسیقی و شعر بفرستد و شعر حسابی زیر و رویت کند ...

وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی

http://saghar.malakut.org


نوشته شده در  چهارشنبه 86/5/17ساعت  4:36 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

حکایت کند / اگر یک نفر نیمه شب چت کند / و با فرد بیگانه صحبت کند / و کم کم به چت کردن عادت کند / و یک ساعتش را سه ساعت کند / و هر شب به فردی محبت کند /به افراد قبلی خیانت کند /و با بی خیالی جنایت کند / نه حدّ و حدودی رعایت کند / و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند /و این قصه را پر حرارت کند /برای رفیقش روایت کند /چنانکه رفیقش حسادت کند / و او هم رود نیمه شب چت کند......

یعنی واقعا نشستی تا آخرشو خوندی؟

دیوونه...


نوشته شده در  یکشنبه 86/5/14ساعت  1:14 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

مثنوی :
هرچه گویم عشق را شرح وبیان                  چون به عشق آیم خجل باشم ازآن
گر چه  تفسیر  زبان روشنگرست                  لیک  عشق بی زبان روشن ترست
خودقلم اندر نوشتن می شتافت                  چون به عشق آمد بر خود  شکافت

شمس :
عشق معراجی است سوی بام سلطان جمال
از  رخ  عاشق    فرو    خوان    قصه   معراج  را

نظامی گنجوی:
فلک    جز   عشق    محرابی  ندارد                   جهان بی خاک عشق آبی ندارد
جهان عشق است دیگر زرق سازی                   همه   بازی است  الا عشقبازی

مولوی :
عشق  آن   شعله   است  که  چون  برفروخت
هر   چه  جز   معشوق  باقی  جمله   سوخت 

  مثنوی :
آتش  عشق  است  کاندر نی افتاد                   جوشش عشق است کاندرمی افتاد
جسم خاک از عشق بر افلاک شد                   کوه   در  رقص    آمد   و   چالاک  شد
در  نگنجد  عشق  در گفت و شنید                   عشق   دریاییست      ُ  قعرش ناپدید

سعدی:
عاقلان       نقطه   پرگار    وجودند  ولی            عشق داند که دراین دایره سرگردانند
فرمان عقل وعشق به یکجای  نشنوند             غوغا   بود  دو    پادشه   اندر   ولایتی
زان دم که عشق دست تطاول درازکرد              معلوم   شد که عقل    ندارد  کفایتی


نوشته شده در  یکشنبه 86/4/24ساعت  7:28 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی. اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریضه آب می خورد و هر چه از غریضه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز هم گام با آن اوج می یابد.

عشق در غالب دل ها در شکل ها و رنگهای تقریبن مشابهی، متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها بر خلاف غریزه ها هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت که به شمارهء هر روحی، دوست داشتنی است.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست........

عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبائی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است و اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و (( دیدار و پرهیز)) زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است دنیایش دنیای دیگری است.

عشق جوششی یک جانبه است، به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ این ((خود جوشی ذاتی )) است و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یک جانبه می ماند و گاه ، میان دو بیگانهء نا همانند، عشق جرقه میزند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس ار انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره یکدیگر می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنایی پس از عشق که دره کوچکی نیست فراوان است.


نوشته شده در  یکشنبه 86/4/24ساعت  7:25 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

بمیرید بمیرید در این عشق بمیریدبمیرید بمیرید و زین مرگ مترسیدبمیرید بمیرید و زین نفس ببریدیکی تیشه بگیرید پی حفره زندانبمیرید بمیرید به پیش شه زیبابمیرید بمیرید و زین ابر برآییدخموشید خموشید خموشی دم مرگست در این عشق چو مردید همه روح پذیریدکز این خاک برآیید سماوات بگیریدکه این نفس چو بندست و شما همچو اسیریدچو زندان بشکستید همه شاه و امیریدبر شاه چو مردید همه شاه و شهیریدچو زین ابر برآیید همه بدر منیریدهم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید


نوشته شده در  پنج شنبه 86/4/14ساعت  12:14 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()


داشتم تو سایتا راجب به  فلسفهء تقرب تحقیق می کردم که به متن جالبی بر خورد.
تو سایت"شرح"نوشته شده بود.گفتم شاید جالب باشه شما هم بخونین.

 

هر که در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش می دهند !
خدا وکیلی، انصافا این فلسفه رو می تونی هضم کنی ؟؟؟ خدا وکیلی می تونی بفهمی صبر ایوب یعنی چی ؟؟؟ خدا وکیلی می تونی بر بلایا خدا رو شکر کنی ؟؟؟؟ پس غلط می کنی این شعر رو می خونی. به گور پدرت می خندی اگر این بیت رو می خونی. نمی خوام نصیحت رو با عملکرد ناصح تطبیق بدم چرا که با این قضیه مخالفم اما تو رو به خدا تو که اگر شام شبت نرسه نماز رو تعطیل می کنی، برای من این شعر رو این قدر غلیظ نخون.
_______________________________
هر که در این بزم مقرب‏تر است
جام بلا بیشترش مى‏دهند
                                          و آنکه ز دلبر نظر خاص یافت
                                           داغ عنا بر جگرش مى‏نهند


نوشته شده در  سه شنبه 86/4/12ساعت  4:42 عصر  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

این هم یکی از حکایتهای باب دوم (در اخلاق درویشان) گلستان سعدی: 

یکی از صلحای لبنان که مقامات او در دیار عرب مذکور بود و کرامات مشهور، به جامع دمشق در آمد و در کنار برکه کلّاسه(۱) طهارت می ساخت. پایش بلغزید و به حوض در افتاد و به مشقّت بسیار از آن جا رهایی یافت. چون از نماز بپرداخت یکی از یاران گفت: مرا مشکلی هست. گفت: آن چیست؟ گفت: یاد دارم شیخ بر روی دریای مغرب برفت و قدمش تر نشد؛ امروز چه حالت بود که در این یک قامت آب از هلاک چیزی نمانده بود؟ زمانی تفکّر کرد و گفت: نشنیدی که سیّد المرسلین، علیه السّلام، فرمود که: «لی مع اللهِ وقتٌ لا یَسَعُنی فیهِ مَلَکٌ مقرّبٌ و لا نبیٌّ مُرسلٌ(۲)»؛ و نگفت: علی الدّوام(۳). وقتی که چنین فرمود به جبرئیل و میکائیل نپرداختی و دیگر وقت با حفصه(۴) و زینب در ساختی. مشاهدةُ الابرارِ بینَ التّجلّی و الاستتارِ(۵). می نمایند و می ربایند.    

دیدار می نمایی و پرهیز می کنی      بازار خویش و آتش ما تیز می کنی
* * *
اُشاهدُ مَن اَهوی بغَیرِ وسیلةٍ      فیلحَقُنی شَأنٌ اَضَلُّ طریقاً(۶)
یُؤجِجُ ناراً ثُمّ یُطفی برَشَّةٍ      لذالکَ تَرانی مُحرَقاً و غریقاً(۷)
* * *
 یکی پرسید از آن گم کرده فرزند(۸)      که ای روشن گهر، پیر خردمند
ز مصرش بوی پیراهن شنیدی      چرا در چاه کنعانش ندیدی؟
بگفت: احوال ما برق جهان(۹) است      دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلی(۱۰) نشینم      گهی در پیش پای خود نبینم
اگر درویش در حالی بماندی      سر دست از دو عالم برفشاندی


۱ نام حوضی بزرگ از مرمر در وسط جامع دمشق
۲ برای من با خداوند وقتی است که در آن وقت نه فرشته مقرّب و نه پیامبر فرستاده شده ای نگنجد.
۳ همیشه، پیوسته
۴ یکی از دختران عمر که پیامبر(ص) او را به همسری اختیار کرده بودند
۵ دیدار نیکان حالتی است میان آشکاری و پوشیدگی.
۶ می بینم آن که دوستش دارم را بی هیچ واسطه؛ حالی به من دست می دهد که راه را گم می کنم. 
۷ می افروزد آتش را؛ سپس خاموش می کندش با پاشیدن آب؛ پس مرا هم سوخته آتش و غرق آب می بینی. 
۸ حضرت یعقوب(ع)، پدر حضرت یوسف(ع)
۹ برق جهنده
۱۰ عرش برین


نوشته شده در  پنج شنبه 86/4/7ساعت  7:51 صبح  توسط شبلی 
  نظرات دیگران()

   1   2   3      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
به لودر قسم
دست ها
کاری به کار عشق ندارم..
همین
وقت نوشتن
آقا ما بد، شما خوب
ارغوان
[عناوین آرشیوشده]